یسنا                                                                                             یسنا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

یسنا گلی

موش کوچولوی شجاع

  روزی روزگاری موشی بود که درون لانه ای زندگی می کرد. لانه ی خانواده ی آن موش از سرزمین موش ها خیلی دور بود. اما آن موش تا به حال هیچ گاه بیرون از لانه نرفته بود. هیچ کدام از خانواده ی موش ها در نزدیکی آن ها زندگی نمی کردند. چون این موش نزد نا مادری و نا پدری خود بزرگ شده بود. او زمانی که تازه به دنیا آمده بود پدر و مادرش زیر پای یک شیر بزرگ له شدند و فقط او که در لانه مانده بود زنده ماند. دوستان پدر و مادرش که هیچ بچه ای نداشتند او را به فرزندی قبول کردند و بعد از مرگ آن دو نتوانستند خود را به سرزمین موش ها برسانند و در همان جا درون لانه شان زندگی کردند. روزی روزگاری موشی بود که درون لانه ای زندگی می کرد. لانه ی خانواده ی آن موش ...
12 دی 1390

پیمان نامه حقوق کودک

پیمان نامه حقوق کودک توسط کشورهای عضو سازمان ملل متحد تهیه شده و همه کودکان و نوجوانان زیر 18 سال را زیر پوشش حمایت قرار می دهد. تا به امروز، تقریبا تمام کشورهای جهان این پیمان نامه را تصویب کرده اند و به این ترتیب متعهد شده اند که اصول آن را به اجرا در آورند. جمهوری اسلامی ایران در سال 1373 به این پیمان جهانی پیوسته است.                                                      &nb...
12 دی 1390

سال نو میلادی مبارک2012

امروز اولین روز سال 2012 هست و سال جدید میلادی از امروز شروع میشه. امیدوارم سال خوبی داشته باشی نفس مامان Joy resounds in the hearts of those who believe in the miracle of Christmas! Wishing you all the peace, joy, and love of the season! Season’s Greetings! لذت در قلب کسانی که به معجزه ی کریسمس اعتقاد دارند بازتاب میکند. برای تو تمام صلح ، لذت و عشق این فصل رو آرزو میکنم . تغییر فصل رو بهت تبریک میگم یسنا جونم ...
11 دی 1390

اولین دندون آسیایی

یسنا جونم هنوز مریضی و خوب نشدی. البته اون بیماری اولت خوب شده اما بدجور سرما خوردی این مریض شدن هات هم باعث شدن خیلی ضعیف و لاغر شی. حالا تو وضعیت اولین دندون آسیاییت هم داره در میاد.یعنی یه کوچولو در اومده امیدوارم مبارکت باشه این دندون جدیدت عزیز دل مامان ایشالا زود خوب شی نفسم و این بد اخلاقی هات تموم شن دوست دارم جیگر طلا ...
10 دی 1390

یسنا جونم آمپول زده

عزیز دلم، یسنا جونم سلام چونکه بهتر نشدی دیروز عصر با مامان جون و بابا جون باز رفتیم دکتر.  و مثل همیه کلی گریه کردی.آخه نفس مامان از دکتر میترسی.بعد اینکه معاینه دی دکتر گفت واسه بالا آوردنت باید آمپول بزنی. دل مامانی یه دفعه ریخت.امام واسه خوب شدنت هرکاری میکردم. مامان جون گفت که دلش نمیاد به تو آمپول بزنه واسه همین رفتیم خونه امیرعلی و امیر حسین تا خاله فاطمه بهت آمپولت رو بزنه همونطور که تو با امیر علی روی تخت لالا کرده بودی ما دست و پاهات رو آروم گرفتیم و خاله آمپولت رو زد.و تو یه کوچولو گریه کردی اما زود آروم شدی و بغل مامان نشستی.و با خرسی هایی امیر علی و امیر حسین واست آورده بودن بازی کردی خدارو شکر دیگه ...
8 دی 1390

یسنا جونم کاش بهتر شی

سلام عشق کوچولوی من دیگه نمیدونم چیکار باید بکنم ، مریضی این چند روز گذشتت حسابی از پا درت آورده و ضعیف شدی. دیگه حتی با اسباب بازی هات هم بازی نمیکنی و همش گریه میکنی و ناراحتی دل مامانی واسه شیطونی هات یه ذره شده.واسه اینکه همش بدوی و همه جا رو بهم بریزی دلم تنگ شده کاش زودتر خوب شی مامانی.امروز عصر باز میبرمت پیش آقا دکتر .شاید داروهات رو عوض کنه و یه کم بهتر شی فرشته کوچولوی من دوست دارمممممممممممممم یسنا جونممممم ...
7 دی 1390

شعر واسه یسنا

 نفس مامان امروز چون خیلی مریضه اصلا حوصله نداره واسه همین چند تا شعر خوشمل واسش خوندم و لالا کرد.حالا هم میزارمشون تو وبلاگش تا حالشو ببره بعدا مهمونی،چشمک بزن ستاره،بارون   مهمونی کنار گل تو باغچه نشستن دو تا زنبور یه مهمونی گرفتن با یه دونه ی انگور خانوم و آقا مورچه رد میشدن از اونجا زنبورای مهربون صدا زدن بفرما! شاپرک و کفشدوزک می پریدن رو گلها زنبورا ی مهربون صدازدن بفرما! کنار باغچه حالا زیاد شدن مهمونا مورچه ها و کفشدوزک شاپرک و زنبورا یه مهمونی گنده دادن اون دو تا زنبور منم بردم براشون دو تا خوشه ی انگور   چشمک بزن ستاره شد ابر پاره پاره   &...
6 دی 1390

یه اتفاق بد

دیروز واسه عمو رضا یه اتفاق بد افتاد و ما همه خیلی ناراحت شدیم.عمو رضا مبل  قالی میسازه و دیروز وقتی داشت با اره کار میکرده دو از انگشت هاش زیر اره میرن و خیلی بد زخمی میشن. یکی از انگشتها استخونش بریده شده. خدا رو شکر به موقع میبرنش اتاق عمل و جراحیش میکنن.امام حال عمو خیلی بده. امیدوارم عمو رضا زود خوب شه و عمه سیما و زهرا کوچولو خوشحال شن و همینطور همه ما ...
6 دی 1390

یسنا جونم مریض شده

سلام عزیز دل مامان الهی مامان به قربونت بره الان سه روزه که شدیدا مریض شدی و اصلا حالت خوب نیست.دو روزه که بیماریت شدت گرفته.نمی دونم چی شد که از یکشنبه اسهال شدی و همش بالا میاری.بدتر از همه دیگه لب به غذا هم نمیزنی و همش بهانه میگیری. وقت خوردن داروهات که دیگه نگو و نپرس همش و همش گریه میکنییییییییی دیشب خونه خاله میترا بودیم. فقط یه کوچولو با حسین بازی و کردی و دیگه همش بهانه گرفتی.تا جایی که خاله مجبور شد بره و طوطی پدر شوهرش اینا رو بیاره بالا واسه تو چون همش میخواستی بری اونجا راستی جیگمل مامان از دیشب تب هم داری و تو کوچولوی نازم خیلی داری اذیت مشی. مامان به قربونت بره امیدوارم زود خوب شی و باز شیطونی کنی ...
6 دی 1390

چند تا شعر ناز واسه یسنا جونم

جوجه جوجه طلایی- کفشدوزک- موش و خرگوش متن شعر ها در ادامه مطلب   جوجه جوجه طلایی جوجه جوجه طلائی     نوکت سرخ و حنائی   تخم خود را شکستی     چگونه بیرون جستی   گفتا جایم تنگ بود       دیوارش از سنگ بود   نه پنجره نه در داشت   نه کس ز من خبر داشت   دادم به خود یک تکان   مثل رستم قهرمان   تخم خودرا شکستم       اینجوری بیرون جستم     کفشدوزک   کفشدوزک کوچولو   حسابی غصه داره   چون که برای دوختن &n...
4 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یسنا گلی می باشد